محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى

پيشگفتار 25

دستور شهرياران ( فارسى )

بردبارى و بىاعتنايى او به دستبردها و شبيخونهاى ازبكهاى تركستان غربى . به اعتقاد او بهتر بود كه سرحد شمال شرقى مملكت يعنى خراسان ، متحمل اين ناراحتى و دشوارى باشد تا اينكه سراسر كشور در آتش جنگ بسوزد . 19 با شروع قرن دوازدهم هجرى قمرى ، از شاه صفوى ، ديگر چيزى جز نام باقى نمانده بود و نظارت واقعى امور تقريبا بالتمام در دست خواجه‌سرايان قرار داشت ؛ 20 و در اين ميان ، شاه خود را « گاهى به سير باغ و راغ و گردش اياغ ، تردماغ » مىساخت « و چندى به گوشه‌نشينى زاويهء درد و الم و به جهت دفع لشكر اندوه و غم ، به پيمودن جام جم مىپرداخت و به علت سنوح آن حالت ، بىاختيار روزگار نظم و نسق روزگار زوركار ، برتافت و به سبب انزجار طبع ذخار ، پردهء انزوا و عزلت در ميان خويش و اركان دولت انداخت . . . تا آنكه كار به جايى رسيد و عاقبت به آنجا انجاميد كه از اطراف و اكناف و نزديك و دور و از ثغور پر شر و شور عرايض مشتمل بر مطالب ضرورى مىرسيد و به عزّ توجه و مطالعه نمىرسيد و به جواب صواب ، مقرون نمىگرديد . » 21 تقاعد و گوشه‌نشينى شاه صفوى نه تنها دردى از دردهاى مملكت را دوا نكرد ، بلكه باعث فتنه و عصيان بيشتر در سرحدات و ثغور ممالك محروسه شد . چنان كه صاحب دستور شهرياران گويد : « در ايام تقاعد آن پادشاه قدس مكان جمعى از سپاه نصرت يزك در الكاء خراسان به محارست آن ملك از تاراج و يغماى اوزبك و بعضى از قشون فتح آثار ، به محافظت و تسكين شورش دار القرار قندهار و جندى از جنود قيامت ورود ، به دفع فتنهء گرجيان مردود و طايفه [ اى ] از لشكر صاعقه اثر ، به تنبيه سليمان كرد از دين بىخبر و قشونى از مجاهدان ظفر نشان به رفع آثار طغيان اعراب و شورش عربستان و گروهى از جيوش دريا خروش با استعداد ، به محارست كوتاه كردن دست تطاول تركمانان استرآباد و جماعتى از غازيان ظفرتوان ، به قلع آثار فساد بلوچ بىنام و نشان مأمور شدند . » 22 با وجود چنين آشوبهايى در سراسر مملكت و علىرغم حضور چنان شاه ضعيفى بر اريكهء سلطنت ، هنوز سفراى اروپايى براى جلب محبت ايران و تقاضاى اتحاد بر ضد تركان عثمانى به ايران مىآمدند . ولى پس از اقامت در ايران متوجه مىشدند كه ديگر قزلباشان مرد جنگ نيستند و اگر شمشيرى بر كمر دارند ، شمشيرى از طلاست با نيامى مرصع به جواهر گرانبها ؛ شمشيرى است كه در مراسم تشريفاتى زيبا و گرانبهاست ؛ ولى شمشير ميدان كارزار نيست . 23 وفات شاه سليمان : عاقبت با فرارسيدن پنجم شهر ذيحجة الحرام سنهء 1105 ه ق مطابق ايت‌ئيل تركى ، شاه سليمان صفوى كه بر اثر باده‌گسارى و عياشى ، بسيار ضعيف و نحيف شده بود ، در